صلصلهفرهنگ انتشارات معین(صَ لْ صَ لَ یا لِ) [ ع . صلصلة ] (اِ.) 1 - صدای جرس . 2 - صدای به هم خوردن زیور یا آهن و زنجیر.
سلسلهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آل، دودمان، طایفه، قبیله ۲. گروه، دسته، فرقه ۳. حلقه، زنجیر ۴. رشته ۵. سری ۶. ردیف، صف ۷. اتصال، پیوند
سلسلهدیکشنری فارسی به انگلیسیchain, house, run, series, spectrum, streak, string, succession, tissue, train
سلسلهلغتنامه دهخداسلسله . [ س ِ س ِ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اسفندآباد بخش قروه شهرستان سنندج ، دارای 285 تن سکنه و آب آن از چشمه و رودخانه است . محصول آن غلات ، لبنیات ، ق
سلسلهلغتنامه دهخداسلسله . [ س ِ س ِ ل َ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای شهرستان خرم آباد، این بخش در شمال و شمال خاوری شهرستان واقع است و قسمتی از اراضی بخش جلگه و قسمتی دامنه و کوهست
سلسلهلغتنامه دهخداسلسله . [ س ِ س ِ ل َ ] (ع اِ) زنجیر. ج ، سِلسِل و سَلاسِل . (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (دهار). زنجیر آهن و طلا و نقره . (غیاث ) : من چو مظلومان از سلسله ٔ نوشرو
صلصلةلغتنامه دهخداصلصلة. [ ص َ ص َ ل َ ] (ع اِ) باقیمانده ٔ آب در تک حوض . (منتهی الارب ). آب اندک در آبگیر ایستاده . (دهار). || بانگ لگام . (منتهی الارب ). آواز زنجیر و آهن و جر
صلصلةلغتنامه دهخداصلصلة. [ ص ُ ص ُ ل َ ] (اِخ ) آبی است محارب را قرب ماوان . نصر گوید:گمان دارم بین ماوان و ربذه است . (معجم البلدان ).
صلصلةلغتنامه دهخداصلصلة. [ ص ُ ص ُ ل َ ] (ع اِ) کبوتر. || موی فراهم آمده بر سر. || باقیمانده ٔ آب در تک حوض . (منتهی الارب ).
صلصلةالجرسلغتنامه دهخداصلصلةالجرس . [ ص َ ص َ ل َ تُل ْ ج َ رَ ] (ع اِ مرکب ) (اصطلاح تصوف ) انکشاف صفت قادریت است ، و آن چنان است که بنده ٔ الهی چون خواست به حقیقت قاهریه متحقق شود د
صلصلةلغتنامه دهخداصلصلة. [ ص َ ص َ ل َ ] (ع اِ) باقیمانده ٔ آب در تک حوض . (منتهی الارب ). آب اندک در آبگیر ایستاده . (دهار). || بانگ لگام . (منتهی الارب ). آواز زنجیر و آهن و جر
صلصلةلغتنامه دهخداصلصلة. [ ص ُ ص ُ ل َ ] (اِخ ) آبی است محارب را قرب ماوان . نصر گوید:گمان دارم بین ماوان و ربذه است . (معجم البلدان ).
صلصلةلغتنامه دهخداصلصلة. [ ص ُ ص ُ ل َ ] (ع اِ) کبوتر. || موی فراهم آمده بر سر. || باقیمانده ٔ آب در تک حوض . (منتهی الارب ).
صلصلةالجرسلغتنامه دهخداصلصلةالجرس . [ ص َ ص َ ل َ تُل ْ ج َ رَ ] (ع اِ مرکب ) (اصطلاح تصوف ) انکشاف صفت قادریت است ، و آن چنان است که بنده ٔ الهی چون خواست به حقیقت قاهریه متحقق شود د
زلنگ زلنگلغتنامه دهخدازلنگ زلنگ . [ زَ ل َزَ ل َ / زِ ل َ زِ ل َ / زِ ل ِ زِ ل ِ ] (اِ صوت ) حکایت صوت زنگ و زنگوله . آواز زنگ . صلصلة. بانگ درا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به