صریحفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکار، بیپرده، رک، روشن، عیان، قطعی، گویا، واضح ۲. رکگو ۳. بالصراحه، صراحتاً ≠ غیرصریح
تعریف صریحexplicit definitionواژههای مصوب فرهنگستانتعریفی که برابری دقیق برای اصطلاح موردنظر ارائه میکند
حافظۀ صریحexplicit memoryواژههای مصوب فرهنگستاننوعی حافظه که براساس یادآوری آگاهانۀ گذشته شکل میگیرد
دانش صریحexplicit knowledgeواژههای مصوب فرهنگستاندانشی که بهآسانی تدوین و بیان میشود و در آثار فکری تبلور مییابد
معنای صریحdenotation, denotative meaning, referential meaningواژههای مصوب فرهنگستانمعنای خارج از بافت واژهها و جملهها
تصریحفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشکارایی، آشکارگویی، تاکید، وضوح ≠ تلمیح، تلویح ۲. آشکار گفتن، صریح بیان کردن
بالتصریحلغتنامه دهخدابالتصریح . [ ب ِت ْ ت َ ] (ع ق مرکب ) (از: ب + ال + تصریح ) بطور صراحت . صراحةً. به آشکارا. || مشروحاً. مفصلاً. (ناظم الاطباء). و رجوع به تصریح شود.