شیوهفرهنگ مترادف و متضاد۱. عشوه، فسون، کرشمه، ناز ۲. اسلوب، جور، راه، روال، روش، روند، سبک، سیاق، طرز، طریقه، گونه، متد، مشی، منوال، نحو، نمط، وضع، هنجار
خوش شیوهلغتنامه دهخداخوش شیوه . [ خوَش ْ / خُش ْ شی وَ / وِ ] (ص مرکب ) آنکه در نگاشتن روش خوب دارد. آنکه به نوع خوش می نگارد.
هم شیوهلغتنامه دهخداهم شیوه . [ هََ شی وَ / وِ ] (ص مرکب ) هم سبک . (یادداشت مؤلف ). دو یا چند تن که در نوشتن ، سرودن ، یا در هنر خط و نقاشی و جز آن ، یک شیوه دارند.
ماشیوهلغتنامه دهخداماشیوه . [ وَ / وِ] (اِ) به معنی ماشوه باشد که پرویزن و ترشی پالا باشد. (برهان ). همان ماشو است . ماشوه . (از آنندراج ). غربال و پرویزن و ترشی پالا. (ناظم الاطب
بشیوهلغتنامه دهخدابشیوه . [ ب ِ وِ ] (اِخ ) دهستانی از دهستانهای بخش سرپل ذهاب شهرستان قصر شیرین .آب آن از رودخانه های الوند و پاطاق و چشمه سار. محصول آنجا غلات ، برنج پنبه ، توت