شیوهکشگویش اصفهانی تکیه ای: taxtkeš طاری: taxtkiš طامه ای: taxtkiš طرقی: taxtakeš کشه ای: taxtakeš نطنزی: taxtakeš
شیوه کارلغتنامه دهخداشیوه کار. [ شی وَ / وِ ] (ص مرکب ) شیوه گر. شیوه باز. (ناظم الاطباء). رجوع به شیوه باز شود.
شیوه زدنلغتنامه دهخداشیوه زدن . [ شی وَ / وِ زَ دَ] (مص مرکب ) در تداول عامه ، اهل فرقه بودن . عادتهای زشت داشتن . (فرهنگ لغات عامیانه ). حیله بکار بردن . (یادداشت مؤلف ). || عمل ب
شیوه کردنلغتنامه دهخداشیوه کردن . [ شی وَ / وِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ناز و کرشمه نمودن . (یادداشت مؤلف ) : پارسایی و سلامت هوسم بود ولی شیوه ای می کند آن نرگس فتّان که مپرس . حافظ.رجو
شیوه ایلغتنامه دهخداشیوه ای . [ شی وَ / وِ ] (ص نسبی ) زن بدعمل . پسر بد. زن یا پسر مرتکب عمل نامشروع . کسی که معمولاًدارای عادتهای زشت و مضر و اعمال سوء باشد (قماربازیا شهوتران یا
شیوه بازلغتنامه دهخداشیوه باز. [ شی وَ / وِ ] (نف مرکب ) معشوق و یا معشوقه ٔ با ناز و کرشمه . که دانا باشد به همه ٔ فن های عشقی و بکار برد آنها را. (ناظم الاطباء). || مکار. حیله گر.