شیوهفرهنگ مترادف و متضاد۱. عشوه، فسون، کرشمه، ناز ۲. اسلوب، جور، راه، روال، روش، روند، سبک، سیاق، طرز، طریقه، گونه، متد، مشی، منوال، نحو، نمط، وضع، هنجار
شیوهدیکشنری فارسی به انگلیسیapproach, device, fashion, line, means, method, mode, practice, procedure, science, style, system, technique, usage, way
شیوهلغتنامه دهخداشیوه . [ ش َ ] (ع ص ) بسیار عیب گوی از مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || عَیون ، یعنی کسی که بسیار چشم می زند. (از اقرب الموارد).
شیوهلغتنامه دهخداشیوه . [ شی وَ ] (اِخ ) دهی است ازبخش قیدار شهرستان زنجان . آب آن از رودخانه ٔ محلی . سکنه ٔ آن 718 تن . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2).
شیوهلغتنامه دهخداشیوه .[ شی وَ / وِ ] (اِ) طور و عمل و طرز و روش و قاعده . (برهان ). طور. رسم . طریقه . سبک . اسلوب . روش . نهج . وتیره . نسق . سان . گون . گونه . هنجار. طریق .
شیوهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. راه و روش؛ طریقه.۲. سبک هنری.۳. [مجاز] حیله؛ نیرنگ.۴. [قدیمی] حالت؛ وضع.۵. [قدیمی] ناز و عشوه.
شیوهفرهنگ نامها(تلفظ: šive) روش ، طریقه ؛ (در قدیم) عشوه ، ناز ، حالت ، وضع ؛ (در عرفان) اندک جذبه را گویند که گاه هست و گاه نیست .
شیوهکشگویش اصفهانی تکیه ای: taxtkeš طاری: taxtkiš طامه ای: taxtkiš طرقی: taxtakeš کشه ای: taxtakeš نطنزی: taxtakeš