شیدلغتنامه دهخداشید. (اِخ ) شیده . نام پسر افراسیاب که او را پشنگ خوانند. (برهان ) (جهانگیری ). رجوع به پشنگ و شیده شود.
شیدلغتنامه دهخداشید. [ ش َ ] (ع مص ) با شید اندودن دیوار را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بگچ کردن . (ترجمان القرآن ) (المصادر زوزنی ). بگچ کردن بنائی را. (یادداشت مؤلف )
شیدلغتنامه دهخداشید. [ ش َ / ش ِ ] (از ع ، اِمص ) زرق و سالوسی و ساختگی . (برهان ). فریب ومکر و حیله و ریا و تزویر. (ناظم الاطباء). مکر و فریب . (غیاث ). شارلاتانی . (یادداشت م
شیدلغتنامه دهخداشید. (اِخ ) شیده . یکی از شاگردان سنمار که جهت بهرام گور خورنگه و سه دیر را بساخت . (جهانگیری ). رجوع به شیده شود.
شیدلغتنامه دهخداشید. [ ش َ ] (ع اِ) هرچه که بدان دیوار را اندایند از آهک و گچ و مانند آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گچ . (مهذب الاسماء).
شیدلغتنامه دهخداشید. (اِ) نور. (از برهان ). روشنی . (انجمن آرا) (آنندراج ). روشنی . (غیاث اللغات ) (غیاث ) (جهانگیری ). نور در خورشید، چنانکه تاب ،ضیاء است در مهتاب . جعل الشمس
شیدفرهنگ انتشارات معین(شَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - اندودن دیوار با گچ یا آهک . 2 - در فارسی به معنای مکر و حیله .
شیدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نور؛ روشنایی.۲. آفتاب.۳. خورشید: ◻︎ دِهادِه برآمد ز هر دو سپاه / تو گفتی برآویخت با شید ماه (فردوسی: ۵/۵۶).
شید اﷲ ارکانهلغتنامه دهخداشید اﷲ ارکانه . [ ش َی ْ ی َ دَل ْ لا هَُ اَ ن َه ْ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ) خدای ارکان آن را مشیّد کناد. خدا پایه های آن را استوار سازاد: مجلس شورای ملی شید
شید اﷲ ارکانهالغتنامه دهخداشید اﷲ ارکانها. [ ش َی ْ ی َ دَل ْ لا هَُ اَ ن َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ) خدا پایه های آن را استوار سازد (در موردی که مرجع مؤنث باشد) : پس بنده ٔ دولت قاهره