شب کلاهلغتنامه دهخداشب کلاه . [ ش َ ک ُ ] (اِ مرکب ) کلاهی که در شب و در هنگام خواب بر سر گذارند. (ناظم الاطباء). کلاهی که در شب خصوص برای خواب به سر میگذارند. (فرهنگ نظام ). || عر
سائیلغتنامه دهخداسائی .(اِ) نوعی از میمونهای آمریکای جنوبی است که در کلمبیا و گویان و برزیل و پاراگوئه پراکنده است . موی سر این حیوان زبر و کوتاه است و بر روی پیشانی آن بصورت شب
عرقچین دوزلغتنامه دهخداعرقچین دوز. [ ع َ رَ ] (نف مرکب ) عرقچین دوزنده . دوزنده ٔ عرقچین . آنکه حرفه ٔ او دوختن عرقچین و شبکلاه باشد. رجوع به عرقچین شود.
کاسترلغتنامه دهخداکاستر. (اِخ ) حاکم نشین ناحیه ٔ تارن در ساحل «اگو» مصب تارن . جمیت 30781 تن . راه آهن دارد تا 24هزارگزی جنوب شرقی «البی » محصول آن انواع پارچه های پشمی ، و ماهو