سیاسرلغتنامه دهخداسیاسر. [ سیا س َ ] (اِ مرکب ) قلم تراشیده ٔ نویسندگی . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سیاه سر. || ساراست و آن پرنده ای باشد معروف . (برهان ) (آنندراج ).
سیاه سارلغتنامه دهخداسیاه سار. (اِ مرکب ) تساچه . تمساح . || انسان . || قلم تحریر. (ناظم الاطباء). رجوع به سیاسر و سیه سر شود.
سیه سرلغتنامه دهخداسیه سر. [ ی َه ْ س َ ] (اِ مرکب ) کنایه از آدمی زاد باشد. (برهان ). آدمی . (فرهنگ رشیدی ) : سیه سر را قضا بر سر نبشته ست گنهکاریش در گوهر سرشته ست . (ویس و رامی
سارلغتنامه دهخداسار. (اِ) پرنده ای است سیاه و خوش آواز که خالهای سفید ریزه دارد. و مرغ ملخ خوار نوعی از آن است . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). جانوری است پرنده و سیاه رنگ که