سنیلغتنامه دهخداسنی . [ س َ نی ی ] (ع ص ) رفیع. بلند. (آنندراج ) (غیاث ). مرد رفیع. (برهان ). بلند. (منتهی الارب ). بزرگ . گران قدر : هست او شریف و همت او همچو او شریف هست او س
قره سنیلغتنامه دهخداقره سنی . [ ق َ رَ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ذهاب بخش سرپل ذهاب شهرستان قصرشیرین واقع در 16 هزارگزی شمال ذهاب و 3 هزارگزی تپانی . موقع جغرافیایی آن دامنه و گرم
کره سنیلغتنامه دهخداکره سنی . [ ک ُ رِ س ُن ْ نی ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای هفتگانه ٔ بخش سلماس شهرستان خوی که در شمال بخش واقع شده است . حدود آن : از شمال به دهستان رهال و قطور
درجهبندی سنیage gradationواژههای مصوب فرهنگستاندرجهبندی درختان در ردههای سنی با تقریب یک سال یا چند سال
ردۀ سنیage classواژههای مصوب فرهنگستانهریک از تقسیماتی که درختان جنگل را براساس سن در آنها قرار میدهند
گروهبندی سنیage-gradingواژههای مصوب فرهنگستاندستهبندی افراد برمبنای سن برای مطالعة زبان آنها بدون در نظر گرفتن تغییر جاری
مدت ردۀ سنیage class periodواژههای مصوب فرهنگستانشمار سالها در محدودۀ یک ردۀ سنی معین متـ . بازۀ ردۀ سنی age class interval
نسبت سنیage ratioواژههای مصوب فرهنگستاننسبت درختان جوان به بالغ که ممکن است معیاری برای حاصلخیزی باشد
جامه ٔ سوسنیلغتنامه دهخداجامه ٔ سوسنی . [ م َ / م ِ ی ِ سو س َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) جامه ٔ نیلگون که در ماتم پوشند. (آنندراج ). رخت کبودی که در ماتم پوشند. (ناظم الاطباء).
اسمأاﷲ الحسنیلغتنامه دهخدااسمأاﷲ الحسنی . [ اَ ئُل ْ لاهِل ْ ح ُ نا ] (ع اِ مرکب ) رجوع باسماءالحسنی شود.