سمن برلغتنامه دهخداسمن بر. [ س َ م َ ب َ ] (ص مرکب ) کسی که یاسمن در بر و آغوش گرفته و بوی خوش از وی برآید. (ناظم الاطباء). || کسی که بر او بوی سمن دهد. || خوشبو. معطر : سمن بر وی
سانبرانلغتنامه دهخداسانبران . [ سام ْ ب ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان اهر واقع در 19500گزی شمال خاوری اهر و 500 گزی شوسه ٔ اهر به کلیبر. هوای آن معتدل ، دا
سمنارلغتنامه دهخداسمنار. [ س ِ ] (اِخ ) نام بنایی بوده رومی که سه دیر و خورنق را او ساخته بود، گویند از نسل سام بن نریمان است و عربان بتقدیم نون بر میم سنمار گویند. (برهان ) (از
فرقدیلغتنامه دهخدافرقدی . [ ف َ ق َ ] (اِخ ) خراسانی .هدایت نویسد: حکیم محمدبن عمر استادی است بی قرین وعدیل و شاعری است بی نظیر و بدیل ، مداح سلطان غیاث الدین محمد بوده است . در
نازکی نهاوندیلغتنامه دهخدانازکی نهاوندی . [ زُ ی ِ ن َ وَ ] (اِخ ) از شاعران اواخر قرن دهم است . صادقی کتابدار آرد: «عجب شاعری تند بدیهه بود و عجب تر آنکه شصت ویک جلد کتاب تصنیف کرده ولی
نگاریدنلغتنامه دهخدانگاریدن . [ ن ِ دَ ] (مص ) نگاشتن . (آنندراج ). نوشتن . (ناظم الاطباء). تحریر کردن . (فرهنگ فارسی معین ). نقش کردن : چه سغدی چه چینی و چه پهلوی نگاریدن آن کجا ب
قاسمی گنابادیلغتنامه دهخداقاسمی گنابادی . [ س ِ ی ِ گ ُ ] (اِخ ) اسمش میرزامحمد قاسم و از سادات عصر شاه طهماسب است . شاعری معروف و عارفی به طبع موصوف است و بیشتر اوقات دروادی مثنوی شتافت