سفلهفرهنگ مترادف و متضادبدسرشت، بدنهاد، پست، جلب، حقیر، دنی، دون، دونصفت، دونهمت، رذل، رذیل، فرومایه، ناجوانمرد، ناکس
سفلهدیکشنری فارسی به انگلیسیbase, boor, boorish, despicable, evil, mean, rascal, rascally, scoundrel, villain
سفلیلغتنامه دهخداسفلی . [ س ُ ] (اِ) دیگ آهنی را گویند که سرش گشاده بود. (برهان ). دیگ آهنی را گویند که سرش گشاده بود و اهل هندکراهی خوانند. (آنندراج ) (شرفنامه ).
سفلجلغتنامه دهخداسفلج . [ س َ ف َل ْ ل َ ] (ع ص ) درازبالا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
سفلگانهلغتنامه دهخداسفلگانه . [ س ِ ل َ ن َ / ن ِ ] (ق ) مثل فرومایگان .(آنندراج ) (انجمن آرا). همانند سفلگان : چو ناخوردنی آمد این سفله سنگ درو سفلگانه چه آریم چنگ . نظامی .رجوع ب
سفلگیلغتنامه دهخداسفلگی . [ س ِ ل َ / ل ِ ] (حامص ) خسیسی . مقابل رادی : وگر سفلگی برگزینی و رنج گزینی برین خاک آکنده گنج . فردوسی .چون علم و جهل ودلیری و بددلی و رادی و سفلگی و