سراج الدین وندلغتنامه دهخداسراج الدین وند. [ س ِ جُدْ دی وَ ] (اِخ ) نام تیره ای از طایفه ٔ یاراحمدی هفت لنگ . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 73).
سراج حکاکلغتنامه دهخداسراج حکاک . [ س ِ ج ِ ح َک ْ کا ] (اِخ ) اسم او سراج الدین و به سراجای حکا» مشهور است و در صنعت حکاکی خاتم مهارت خاص داشت . از شغل مزبور صاحب وقوف و به حسن اخلا
سراج الثقیلغتنامه دهخداسراج الثقی . [ س َرْ را جُث ْ ث َ ق َ ] (اِخ ) (216 - 313 هَ .ق .). رجوع به ابوالعباس محمدبن اسحاق السراج شود.
سراج الوراقلغتنامه دهخداسراج الوراق . [ س ِ جُل ْ وَرْ را ] (اِخ ) (605 - 695 هَ . ق .) سراج الدین عمربن محمدبن حسن . شاعر مصری است . وی کاتب دربار امیر یوسف والی مصر بود. او را دیوان
سراج الهندیلغتنامه دهخداسراج الهندی . [ س ِ جُل ْ هَِ ] (اِخ ) رجوع به غزنوی سراج الدین عمربن اسحاق و رجوع به حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ص 217 شود.
سراج بلخیلغتنامه دهخداسراج بلخی . [ س ِ ج ِ ب َ ] (اِخ )به سراج الدین علا موسوم و ملقب بوده و مداح خوارزمشاه و در فضل و کمال و نظم و نثر ید بیضا ظاهر می نموده . از قدمای حکماست و قول
سراج الدینلغتنامه دهخداسراج الدین . [ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) ابن المنهاج لاهوری . معاصر خوارزمشاه بوده است . او را سراج سمرقندی نیز خوانده اند، اگرچه مولد او در لاهور بود، امامنشاء او س
سراج الدینلغتنامه دهخداسراج الدین . [ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) ابن شیخ ابی بکر. کتب بسیاری نوشته است . وی به تعلیم سلطان جمال الدین ابوسحاق برگزیده شد و رتبه ٔ او بالا رفت تا اینکه شیخوخت
سراج الدینلغتنامه دهخداسراج الدین . [ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) ابن عبدالملک الاندلسی . از اکابر علم عربیت و لغت بود و بخصوص در تصریف و اشتقاق اعلم بود. شاگردان معروفی مثل ابن بارش و ابن ا
سراج الدینلغتنامه دهخداسراج الدین . [ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) ارموی ، سراج الدین ابوالثناء محمودبن ابی بکربن احمد (594 - 682 هَ . ق .).او راست : التحصیل ، مختصر المحصول فی اصول الفقه و ا
سراج الدینلغتنامه دهخداسراج الدین . [ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) سکزی . سید عالیقدر دانا و فاضل بوده و پنج هزار بیت دیوان داشته ، مدح ملک نصرةالدین سیستانی میگفته ، زمان ناصرالدین را نیز در
سراج الدینلغتنامه دهخداسراج الدین . [ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) غزنوی ، معروف به عثمان مختاری غزنوی ، ابوالمفاخر خواجه حکیم سراج الدین ابوعمر عثمان بن عمر (یا محمد) مختاری غزنوی . از شاعرا
سراج الدینلغتنامه دهخداسراج الدین . [ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) موسی ، برادر شیخ تقی الدین بن دقیق العید. مردی فقیه و شاعر و در علم مناظره متبحر بود. در قوص به نشر علم و فتوی پرداخت و کتاب
سراج الدینلغتنامه دهخداسراج الدین . [ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) یونس بن عبدالمجید الارمنی .در محرم سال 644 هَ . ق . متولد شد و ابتدا در قوص نزد مجدبن دقیق العید به تحصیل پرداخت و از او اجا
سراج الدینلغتنامه دهخداسراج الدین . [ س ِ جُدْدی ] (اِخ ) دهی است از دهستان رغیوه ٔ بخش رامهرمز شهرستان اهواز واقع در 35 هزارگزی شمال باختری رامهرمز و 2 هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو وی
سراج الدینلغتنامه دهخداسراج الدین .[ س ِ جُدْ دی ] (اِخ ) عمربن عبدالوهاب الناشری . مردی فقیه عالم و علامه ٔ متبحر بود. وی بسال 982 هَ . ق .در شهر زبید درگذشت . (از نورالسافر صص 352 -
سراج الشعراءلغتنامه دهخداسراج الشعراء. [ س ِ جُش ْ ش ُ ع َ ] (اِخ ) معروف به خان آرزو اکبرآبادی و معروف به سراج آرزو. وی مؤلف «تنبیه الغافلین » است . (الذریعه ج 9 صص 436 - 437).
سراج الطیرلغتنامه دهخداسراج الطیر. [ س ِ جُطْ طَ ] (اِخ ) بلوکی است درارمنستان ثالث و گفته شده در ارمنستان ثانی است . (معجم البلدان ). نام ناحیتی است به ارمنیه . (دمشقی ).
سراج الظلاملغتنامه دهخداسراج الظلام . [ س ِ جُظْ ظُ ] (ع اِ مرکب )کندش است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به کندش شود.
سراج القطربلغتنامه دهخداسراج القطرب .[ س ِ جُل ْ ق ُ رُ ] (ع اِ مرکب ) هر گیاهی که در شب درخشد به این اسم نامند. و قطرب اسمی است شامل کرم شب تاب و شامل حیوانی بقدر مگس که بر روی آب همی