سامبیکهلغتنامه دهخداسامبیکه . (اِخ ) زن کواذ (قباد) که دختر او نیز بوده و از مزاوجت این پادشاه با دختر خود موسوم به سامبیکه ، کاوس بوجود آمده است . (ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 37
سابیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ساییدن، سودن ۲. کوبیدن، نرم کردن ۳. سوهان زدن، صیقلی کردن ۴. زدودن ۵. پاک کردن، جلا دادن، صیقل دادن، براق کردن
سامبیکهلغتنامه دهخداسامبیکه . (اِخ ) زن کواذ (قباد) که دختر او نیز بوده و از مزاوجت این پادشاه با دختر خود موسوم به سامبیکه ، کاوس بوجود آمده است . (ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 37
مالزیلغتنامه دهخدامالزی . [ ل ِ ] (اِخ ) (فدراسیون ...) فدراسیونی که در آسیای جنوب شرقی بر شبه جزیره ٔ مالزی و مالاکا گسترش یافته و امروز قسمتی از فدراسیون «مالزیا» را تشکیل می د