خامه ٔ ریگلغتنامه دهخداخامه ٔ ریگ . [ م َ / م ِ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تل ریگ . نقا. (زمخشری ) : کرده از خلق دشمنان چو سحاب خامه ٔ ریگ را بخون سیراب .سنایی (از حاشیه ٔ برهان ق
چم ریگلغتنامه دهخداچم ریگ . [ چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان یک مهه ٔ بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز که در 15 هزارگزی جنوب مسجدسلیمان و 2 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ مسجدسلیمان به هفتگل واق
روان ریگلغتنامه دهخداروان ریگ .[ رَ ] (اِ مرکب ) ریگ روان . ریگ رونده : نه بر شخ و ریگش بروید گیازمینش روان ریگ چون توتیا. فردوسی .به رومی سپاهش نشاید شکست نیابد روان ریگ بر کوه دست
ریگ ریگلغتنامه دهخداریگ ریگ . (ق مرکب ) ذره ذره . اندک اندک . (فرهنگ فارسی معین ). کنایه از ذره ذره باشد. (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرا) : اگر می جست مرغی در میا
علی آباد پشت ریگلغتنامه دهخداعلی آباد پشت ریگ . [ ع َ دِ پ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ریگان بخش فهرج شهرستان بم واقع در 33 هزارگزی جنوب خاوری فهرج و 5 هزارگزی شمال راه فرعی بم به خاش . نا
بندر ریگلغتنامه دهخدابندر ریگ . [ ب َ دَ رِ ] (اِخ ) بندر و قصبه ٔ مرکزی دهستان حیات داوداست که در بخش گناوه ٔ شهرستان بوشهر واقع است . و 2642 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایرا
انتریگلغتنامه دهخداانتریگ . [اَ ] (فرانسوی ، اِ) در اصطلاح رمان نویسی ، وقایع و حوادث مختلف که بوسیله ٔ آنها مطلب اصلی پرورانده شود و گره یک قطعه را تشکیل دهد و بیننده را جلب کند
گریگلغتنامه دهخداگریگ . [ گ ِ ] (اِخ ) ادوارد، گریغ. آهنگ ساز و پیانوزن نروژی ، متولد در برگن (1843 - 1907م .). مصنف کتاب پرگینت که شامل یک کنسرتوی پیانو و غیره است .
رودریگلغتنامه دهخدارودریگ . [ رُدْ] (اِخ ) رودریک (771 - 770 م .). که عربان او را لزریق ، ذریق و زریق خوانند. وی از امرای «ویزی گت » پادشاه انتخابی اندلس بود که در سنه ٔ 92 هَ . ق
سپریگلغتنامه دهخداسپریگ . [ س ِ ] (اِ) بمعنی سپرک است که چوبی است که بدان زردرنگ کنند. (آنندراج ). چوب زردی که بدان جامه رنگ کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به سپرک شود. || یونجه . (ن
تنوریگلغتنامه دهخداتنوریگ . [ ت َ ] (پهلوی ، اِ) به زبان پهلوی ، سواره نظام زره پوش . رجوع به ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 233 شود.