لی ریوواژهنامه آزادلیمندا:فرشته ی تاریکی و لی ریو:ریو دختر . آونکی:موجود خاکستری و پدر لی ریو براکنو فرشته ی تاریکی . ریو دختر .
غریوفرهنگ مترادف و متضادافغان، بانگ، جیغ، خروش، داد، دادوبیداد، زاری، غوغا، فریاد، فغان، گریه، نعره، ولوله، همهمه، هیاهو
انتاریولغتنامه دهخداانتاریو. [ اُ ی ُ ] (اِخ ) دریاچه ای در کانادا، که از نیاگارا آبهای دریاچه ٔ اریه را گرفته و بوسیله ٔ سن لوران توزیع می کند. (فرهنگ فارسی معین ، اعلام ). || دری
اوریولغتنامه دهخدااوریو. [ اُ ] (ص ) اوریب . اریب . بر وزن و معنی اوریب است که به ترکی قیقاج و بعربی محرف گویند. (برهان ) (هفت قلزم ). رجوع به اریب شود.
گریگوریولغتنامه دهخداگریگوریو. [ گ ِ گ ُ ی ِوْ ] (اِخ ) استاد تاریخ شرق در لنینگراد (پطرسبورگ ) است . وی رحله ٔ ابی دلف الینبوعی را به روسی ترجمه کرد و در سال 1873م . در مجله ٔ نظار
لزاردریولغتنامه دهخدالزاردریو. [ ل ِ ی ُ ] (اِخ ) کرسی بخش در «کت دو نُرم » از ولایت لانیون به فرانسه ، دارای 1966 تن سکنه .
زریولغتنامه دهخدازریو. [ زَ ] (اِ) بمعنی وقار باشد و آن نگاهداشت نفس است از حرکات قبیحه که از قوت شهوانی ظاهر گردد. (برهان ) (آنندراج ). وقار. سنگینی . تقوا. پرهیزگاری . و نگاهد
ژوریولغتنامه دهخداژوریو. [ ی ُ ] (اِخ ) پیر. نام عالم کلامی پرتستانی از مردم فرانسه متولددر مِر بسال 1637 و متوفی در رتردام بسال 1713 م .