ربانلغتنامه دهخداربان . [ رَب ْ با ] (ع اِ) رُبّان . (ناظم الاطباء). رجوع به رُبّان شود. || جماعت . (از متن اللغة) (منتهی الارب ). || تمام یا اول هر چیزی . (از منتهی الارب ).
ربانلغتنامه دهخداربان . [ رِ ](اِخ ) نام شخصی از قبیله ٔ جرم ، و در عرب جز آن ربان با «ر» نیست و بقیه با «ز» است . (از منتهی الارب ).
ربانلغتنامه دهخداربان . [ رُب ْ با ] (اِخ ) رکنی است از کوه اجا. (از معجم البلدان ) (از اقرب الموارد).
ربانلغتنامه دهخداربان . [ رُب ْ با ] (ع اِ) ناخدا یعنی مهتر ملاحان . (مهذب الاسماء) (بلوغ الارب ج 3 ص 166). بزعم اظهری واژه ٔدخیل است . (از متن اللغة). ناخدای . (دهار). صاحب سکا
رَّبَّانِيُّونَفرهنگ واژگان قرآنکساني که اختصاص و ارتباطش با رب شديد و اشتغالش به عبادت او بسيار است اصطلاحاً به فقهاي يهود نيز گفته مي شود
ربانیلغتنامه دهخداربانی . [ رَب ْ با ] (از ع ، ص نسبی ) مخفف رَبّانی ّ منسوب به رب . (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). خدایی . یزدانی . ایزدی : ترا گفتند ازین بازار بگذر خاک بیزی
ربانیلغتنامه دهخداربانی . [ رُب ْ با نی ی ] (ع اِ) رُبّان . مهتر کشتیبانان . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از بلوغ الارب ج 3 ص 366). ربان . رئیس ملاحان در دریاها. (از