دندانقانلغتنامه دهخدادندانقان . [ دَ دا ن َ ] (اِخ ) شهری است به نواحی مرو. (منتهی الارب ). شهرکیست [ به خراسان ] اندر حصاری ،مقدار پانصد گام درازی اوست اندر میان بیابان و بیرون از
دندانخانهلغتنامه دهخدادندانخانه . [ دَ خا ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) لحی . دو استخوان زیر و زبر دهان که دندانها برآن روید. آرواره . (یادداشت مؤلف ) : و تن او [ قسمی مار ] کوچکتر است لکن
دندانگان مختلطmixed dentition, transitional dentitionواژههای مصوب فرهنگستانمجموعۀ دندانی مرکب از دندانهای شیری و دائمی موجود در فکها که دورۀ آن از رویش اولین دندان دائمی آغاز و با ریزش آخرین دندان شیری پایان مییابد
زاهریلغتنامه دهخدازاهری . [ هَِ ری ی ] (اِخ ) دندانقانی محدث متوفی در 429 هَ . ق . است . (تاج العروس ). سمعانی آرد: اسماعیل بن محمدبن احمد دندانقانی مکنی به ابوالقاسم فرزند محمدب
زاهریلغتنامه دهخدازاهری . [ هَِ ری ی ] (اِخ ) محمدبن احمدبن محمد دندانقانی متولد در 336 هَ . ق . و متوفی در 429 هَ . ق . مردی عالم و زاهد و واعظ و محدث و از شاگردان ابوعلی زاهر ف
زاهریلغتنامه دهخدازاهری . [ هَِ ری ی ] (اِخ ) غالب بن علی زاهری مکنی به ابومسلم از مشایخ حدیث اسماعیل زاهری فرزند محمدبن احمد زاهری دندانقانی است . (از انساب سمعانی ). و رجوع به
چغری بکلغتنامه دهخداچغری بک . [ چ ِ ب َ ] (اِخ ) جقربک . چقربک . چقری بک . جغری . جغری بک . چغری سلجوقی . چغربیک . چغری بک سلجوقی . داود سلجوقی . ملک داود. ابوسلیمان داود سلجوقی .
پسر کاکولغتنامه دهخداپسر کاکو. [ پ ِ س َ رِ ] (اِخ ) فرامرزبن محمدبن دشمنزیاربن کاکویه مکنی به ابی منصور و ملقب به ظهیرالدین از امرای دیالمه ٔ کاکویه . که از 433 تا 443 هَ . ق . در