درتافتنلغتنامه دهخدادرتافتن . [ دَ ت َ ] (مص مرکب ) تافتن . پیچیدن . || ظاهر شدن . نمایان شدن . (فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی ) : آب و دانه در قفص گر یافته ست آن ز باغ و عرصه ای درتا
دریافتندیکشنری فارسی به انگلیسیapprehend, compass, comprehend, dig, digest, discover, distinguish, fathom, feel, find, glean, grasp, nose, notice, perceive, plumb, realize, scent, see, unders
دربافتنلغتنامه دهخدادربافتن . [ دَ ت َ ] (مص مرکب ) بافتن . || آمیختن . درآمیختن . پیوستن : آن دو فاضل فضل خود دریافتندبا ملایک از هنر دربافتند. مولوی .رجوع به بافتن شود.
درتاختنلغتنامه دهخدادرتاختن . [ دَ ت َ ] (مص مرکب ) تاختن . بسرعت دویدن . چهارنعل بتاخت درآمدن : آب از جوی بایستاد و با امیر بگفتند و وقت چاشتگاه بود، طلیعه ٔ ما درتاخت که خصمان آم
دریافتنیلغتنامه دهخدادریافتنی . [ دَرْ ت َ ] (ص لیاقت ) قابل دریافتن . درخور اعتنا و توجه و فهم و درک و تدارک و تلافی و جبران : دریافتنی است غور این کاربرتافتنی است جور این بار. نظا
دریافتنلغتنامه دهخدادریافتن . [ دَرْ ت َ ] (مص مرکب ) یافتن به تحقیق کردن و وارسیدن . (آنندراج ). واقف شدن و دانستن و مطلع شدن . (ناظم الاطباء).دانستن . درایت . تفهم . فهمیدن . فهم
دریافتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فرآیند استدلال ریافتن، ازروی غریزه حسکردن، بافراست دریافتن، مستقیماً دریافتن، درک کردن، حدس زدن