خواه و ناخواهلغتنامه دهخداخواه و ناخواه . [ خوا / خا هَُ خوا / خا ] (ق مرکب ) طوعاً ام کرهاً.کام و ناکام . چار و ناچار. (یادداشت بخط مؤلف ). برخلاف یا موافق میل و خواهش و رضا.
خواه مخواهلغتنامه دهخداخواه مخواه . [ خوا / خا م َ خوا / خا ] (ق مرکب ) راضی و ناراضی . || البته . یقیناً. بلاشک . || بهر جهت . (ناظم الاطباء). || خواه ناخواه .
خواهانلغتنامه دهخداخواهان . [ خوا / خا ] (نف ) طالب . شائق . مشتاق . آرزومند. (ناظم الاطباء). خواهنده . (آنندراج ). دوستدار. عاشق . (یادداشت بخط مؤلف ) : رزبان شد بسوی رز بسحرگاه
خواهندهلغتنامه دهخداخواهنده . [ خوا / خا هََ دَ / دِ ](نف ) محتاج . درخواست کننده . گدا. عرض کننده . (ناظم الاطباء). گدا. سائل . (یادداشت بخط مؤلف ) : مکن خوار خواهنده درویش رابر
thirstsدیکشنری انگلیسی به فارسیخواهش میکنم، عطش، تشنگی، اشتیاق، ارزومندی، تشنه بودن، ارزومند بودن، اشتیاق داشتن