خواه و ناخواهلغتنامه دهخداخواه و ناخواه . [ خوا / خا هَُ خوا / خا ] (ق مرکب ) طوعاً ام کرهاً.کام و ناکام . چار و ناچار. (یادداشت بخط مؤلف ). برخلاف یا موافق میل و خواهش و رضا.
خواه مخواهلغتنامه دهخداخواه مخواه . [ خوا / خا م َ خوا / خا ] (ق مرکب ) راضی و ناراضی . || البته . یقیناً. بلاشک . || بهر جهت . (ناظم الاطباء). || خواه ناخواه .
خواهانفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرزومند، مایل، راغب، مشتاق ۲. طالب، خواستار، متقاضی ۳. بیزار، نفور ۴. دوستدار، شیفته، عاشق ۵. مدعی، شاکی ≠ مدعی علیه ۶. خریدار، مشتری
خواهشفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرزو، تمایل ۲. استدعا، التماس، تقاضا، تمنا ۳. خواست، خواستن، خواسته، درخواست ۴. طلب، کام، مراد، مشیت ۵. میل، هوس، هوی
خواهش کردنفرهنگ مترادف و متضادتقاضا کردن، استدعا کردن، تمنا کردن، مستدعی بودن، خواهشمند بودن، درخواست کردن
خواهاندیکشنری فارسی به انگلیسیable _, advocate, aspirant, anxious, athirst, covetous, forward, desirous, disposed, eager, hungry, liker, partial, philo-, pretender, proponent, prosecution, s