خلالفرهنگ مترادف و متضاد۱. اثنا، جریان، حین، ضمن، طی، میان، هنگام ۲. تباهیها، فسادها ۳. خصایل، خصلتها، خویها، منشها ۴. تکهچوب نازک ۵. بریده پوست نارنج و نارنگی، دندان پاککن
حسن خلاللغتنامه دهخداحسن خلال . [ ح َ س َ ن ِ خ َل ْ لا ] (اِخ ) ابن محمدبن حسن بن علی حافظ مکنی به ابومحمد خلال بغدادی درگذشته ٔ 439 هَ . ق . او راست : «طبقات المعبرین »، «اخبار ال
غلام خلاللغتنامه دهخداغلام خلال . [ غ ُ م ِ خ َل ْ لا ] (اِخ ) عبدالعزیزبن جعفر بغدادی حنبلی ، مکنی به ابوبکر و معروف به غلام خلال . او راست کتاب «الشافی فی الحدیث ». وی به سال 363 ه
اخلاللغتنامه دهخدااخلال .[ اِ ] (ع مص ) خلل آوردن . خلل و رخنه کردن . خلل رسانیدن . (مؤید الفضلاء). زیان رسانیدن : اخلال در معنی . اخلال بمقصود. اِخلال به وزن : تاء دوست و داشت
ذوالخلاللغتنامه دهخداذوالخلال . [ ذُل ْ خ ِ ] (اِخ ) لقب ابی بکربن ابی قحافة رضی اﷲ عنه است و خلال عبای پلاسین باشد که عرب به جای پیراهن و پایجامه و جبه پوشیدندی و این لقب آنگاه بدو
ابواحمد الخلاللغتنامه دهخداابواحمد الخلال . [ اَ اَ م َ دِل ْ خ َل ْ لا ] (اِخ ) دیوان ابوالعباس النامی را گرد کرده است . (ابن الندیم ).
ابن الخلاللغتنامه دهخداابن الخلال . [ اِ نُل ْ خ َل ْ لا ] (اِخ ) مکنی به ابوالطیب . از فقهاء داودیین . کتاب ابطال القیاس و کتاب النکت و کتاب نعت الحکمة فی اصول الفقه از اوست . (ابن ا