خلالفرهنگ مترادف و متضاد۱. اثنا، جریان، حین، ضمن، طی، میان، هنگام ۲. تباهیها، فسادها ۳. خصایل، خصلتها، خویها، منشها ۴. تکهچوب نازک ۵. بریده پوست نارنج و نارنگی، دندان پاککن
خلاللغتنامه دهخداخلال . [ خ ِ / خ َ ] (ع اِ) درمیان . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب )(ملخص اللغات حسن خطیب ). ضمن . طی . بین : گفته شد آن داستان معنوی پیش ازین
خلاللغتنامه دهخداخلال . [ خ َ ] (ع اِ) غوره ٔ خرما. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
خلاللغتنامه دهخداخلال . [ خ َ ] (ع اِ) هر عارضه ای که شیرینی را ترش گرداند. || رطب در میان شاخه های خرمابن . (ناظم الاطباء).
خلاللغتنامه دهخداخلال . [ خ َل ْ لا ] (اِخ ) رجوع به ابوسلمه خلال در این لغت نامه و ابوسلمه حفص بن سلیمان در خاندان نوبختی عباس اقبال ص 65، 252 شود.
خلاللغتنامه دهخداخلال . [ خ َل ْ لا ] (اِخ ) نام او حسن بن محمدبن حسن ، مکنی به ابومحمدو معروف به خلال است . رجوع به حسن بن محمدبن حسن بن علی ، مکنی به ابومحمد و ابومحمد در این
خلاللغتنامه دهخداخلال . [ خ َل ْ لا ] (ع ص ) سرکه فروش . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منسوب به خل که سرکه سازی و سرکه فروشی را می رساند. (از انساب سمعانی ).
خلالفرهنگ انتشارات معین(خِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - چوب باریکی که لای چیزی گذارند. 2 - چوب باریکی که با آن خردة غذای مانده در لای دندان ها را خارج کنند. 3 - میانة چیزی .
خلالفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هرچیزی که بهصورت باریک بریده شده است: خلال بادام.۲. چوب باریکی که با آن لای دندانها را تمیز میکنند؛ خلال دندان.۳. [قدیمی] چوب باریک.
خلالدیکشنری عربی به فارسیازميان , از طريق , بواسطه , در ظرف , سرتاسر , از ميان , از وسط , از توي , بخاطر , از اغاز تا انتها , کاملا , تمام شده , تمام
خلال مأمونیلغتنامه دهخداخلال مأمونی . [ خ ِ / خ َ ل ِ م َءْ ] (ترکیب وصفی ،اِ مرکب ) گیاهی خوشبوی که اذخر گویند. (برهان قاطع)(ناظم الاطباء). رجوع به اذخر در این لغت نامه شود.
خلال مکهلغتنامه دهخداخلال مکه . [ خ ِ / خ َ ل ِ م َک ْ ک َ / ک ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) چیزی است چون جاروب خرد و سفید که با آن دندان پاک کنند. (یادداشت بخط مؤلف ). پستپاج . رجو