خثلغتنامه دهخداخث .[ خ ُث ث ] (ع اِ) خس و خاشاک خشک گذاشته ٔ سیل . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) . || خاشه ٔ سیاه که بر سر آب رود. (مهذب الاسماء). || جامه غوک خشک دیرینه . (آنندرا
خصلغتنامه دهخداخص . [ خ َص ص ] (ع مص ) مصدر دیگری برای خصوص و خُصوصیَّة خَصوصیَّه و خصیصی [ خ ِ ص صی صا ] و خصیصاء [ خ ِ ص صی صاء ] و خُصیَّة و تَخِصَّة. (منتهی الارب ) (از لس
خصلغتنامه دهخداخص . [ خ ِص ص ] (ع ص ) ناقص . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). || نرم . (یادداشت بخط مؤلف ).
خصلغتنامه دهخداخص . [ خ ُص ص ] (ع اِ) خانه ٔ نئین . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد).ج ، خِصاص ، خُصوص ، خصاص . || خانه ای که از چوب مسقف بود. (منتهی الارب