خرگاهلغتنامه دهخداخرگاه . [ خ َ ] (اِخ ) نام ایالتی بوده است : ز مرزی کجا مرز خرگاه بودازاو زال را دست کوتاه بود.فردوسی .
خرگاهلغتنامه دهخداخرگاه . [ خ َ ] (اِخ ) نام شهری بمصر در شمال بولاغ و نیز نام واحه ای بدانجا. (یادداشت بخط مؤلف ).
خرگاهلغتنامه دهخداخرگاه . [ خ َ ] (اِ مرکب ) جا و محل وسیع. (ناظم الاطباء) (برهان قاطع). مؤلف لغت نامه آنرا از «خر» بمعنی «بزرگ » و «گاه » بمعنی «جای » و «تخت » دانسته اند. || ج
خرگاهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهخیمۀ بزرگ؛ سراپرده. خرگاه زدن: (مصدر لازم) [قدیمی] خیمه زدن. خرگاه سبز (مینا، گردان): [قدیمی، مجاز] آسمان.