خدنگ اندازلغتنامه دهخداخدنگ انداز. [ خ َ دَ اَ ] (اِ) آنکه خدنگ می اندازد. خدنگ افکن . تیرانداز : شهری که همچو سکندر سپهبدان داردسنان گذار و کمندافکن و خدنگ انداز.سوزنی .
خدنگ افکنلغتنامه دهخداخدنگ افکن . [خ َ دَ اَ ک َ ] (نف مرکب ) آنکه خدنگ افکند. آنکه تیراندازد. تیرافکن . تیرانداز. خدنگ انداز : پیاده سپر در سپر آخته خدنگ افکن از پس کمین ساخته . اسد
خدنگانلغتنامه دهخداخدنگان . [ خ َ دَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان شهر آسمان بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت . واقع در 53هزارگزی جنوب باختری ساردوئیه و 18هزارگزی جنوب راه مالرو بافت
هفت خدنگلغتنامه دهخداهفت خدنگ . [ هََ خ َ دَ] (اِ مرکب ) کنایت از سبعه ٔ سیاره است : این هفت خدنگ چارمیخی وین نه سپر هزارمیخی .نظامی .