خالدارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی دار، لکهدار، ککمکی خدشهدار، مخدوش، خطخورده خالخالی، نقطهنقطه، آلاپلنگی خطچین، نقطهچین، هاشور
خالجوشtack weldواژههای مصوب فرهنگستانهریک از جوشهای کوچک فاصلهدار برای همراستا نگاه داشتن قطعات در حین جوشکاری اصلی
خالجوشزنtack welder, tackerواژههای مصوب فرهنگستانشخصی که بهصورت دستی یا نیمهخودکار خالجوش میزند
خالجوشزنیtackingواژههای مصوب فرهنگستاناتصال دادن قطعات فلزی با جوشهای منقطع و کوتاه در راستای خط جوش
خالزدگی شمعgap bridging, spark plug whiskeringواژههای مصوب فرهنگستانتشکیل رسوب کربن یا دیگر مواد در دهانۀ شمع که باعث اتصال کوتاه و از کار افتادن شمع میشود
خالدارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی دار، لکهدار، ککمکی خدشهدار، مخدوش، خطخورده خالخالی، نقطهنقطه، آلاپلنگی خطچین، نقطهچین، هاشور
خالجوشزنtack welder, tackerواژههای مصوب فرهنگستانشخصی که بهصورت دستی یا نیمهخودکار خالجوش میزند
قزل آلافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی ماهی کوچک با خالهای سرخرنگ و گوشت لذیذ که در آبهای شیرین و رودخانهها زیست میکند.
آلاپلنگیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدارای لکهها و خالهای سیاه و سفید مثل پوست پلنگ؛ دارای رنگهای متضاد.