خالق آبادلغتنامه دهخداخالق آباد. [ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. ناحیه ای است واقعدر 122هزارگزی باختر شوسف و 3 هزارگزی جنوب مالرو عمومی بصیران به شو
خالق آبادلغتنامه دهخداخالق آباد. [ ل ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین . واقع در 50 هزارگزی جنوب نائین و 15 هزارگزی راه نائین به هاشم آباد. دارای 20 تن سکنه که مذهب
خالق آبادلغتنامه دهخداخالق آباد. [ ل ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش راین شهرستان بم . واقع در 8 هزارگزی باختر راین کنار راه فرعی قریةالعرب به راین . سکنه ٔآن 2 خانوار است . (از فرهنگ
خالق آبادلغتنامه دهخداخالق آباد. [ ل ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حومه ٔ بخش زرند شهرستان کرمان . واقع در 24 هزارگزی باختر زرند سر راه مالرو زرند به بافق . ناحیه ای است واقع در
خالق آبادلغتنامه دهخداخالق آباد. [ ل ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان خامان شهرستان رفسنجان . واقع در 35 هزارگزی شمال خاوری رفسنجان و 15 هزارگزی شمال شوسه ٔ رفسنجان به کرمان . دارای
خالق آباد رضویلغتنامه دهخداخالق آباد رضوی . [ ل ِ دِ رَ ض َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان نوق شهرستان رفسنجان . واقع در 63 هزارگزی شمال باختری رفسنجان و کنار راه مالرو رفسنجان به بافق .
خَالِقُفرهنگ واژگان قرآنکسي که اشيائي را با اندازهگيري پديد آورده باشد -خلق کننده (خلق پديد آوردن اشياء با اندازه گيري و محاسبه)
خالقفرهنگ مترادف و متضادآفریدگار، آفرینشگر، آفریننده، جانآفرین، خدا، صانع، سازنده ≠ مخلوق، مبدع، موجد
خالقلغتنامه دهخداخالق . [ ل ِ ] (ع ص ) نو بیرون آورنده بر مثال سابق . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). آفریدگار. (مهذب الاسماء). آفریننده . مقابل مخلوق . مُوجِد. مُبدِع
خالق آباد رضویلغتنامه دهخداخالق آباد رضوی . [ ل ِ دِ رَ ض َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان نوق شهرستان رفسنجان . واقع در 63 هزارگزی شمال باختری رفسنجان و کنار راه مالرو رفسنجان به بافق .
معاضدیهلغتنامه دهخدامعاضدیه . [ م ُ ض ِ دی ی َ ] (اِخ ) نام محلی میان راه نطنز و نائین میان خالق آباد و دو راهه ٔ اصفهان در488 هزارگزی تهران . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
نمدادلغتنامه دهخدانمداد.[ ن َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای نه گانه ٔ بخش کهنوج شهرستان جیرفت است و محدود است از شمال به دهستان ریگان ، از مشرق به دهستان دلگان ، از جنوب به دهستان رو
معرفتلغتنامه دهخدامعرفت . [ م َ رِ ف َ ] (ع اِمص ) شناختگی و شناسایی . (ناظم الاطباء). شناسایی . شناخت . آشنائی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و آنکه در سایه ٔ رایت علما آرام گی
پنداشتنلغتنامه دهخداپنداشتن . [ پ ِ ت َ ] (مص ) گمان بردن . تصور کردن باشد. (برهان قاطع). گمان برده شدن . ظن بردن . ظن کردن . خیال کردن . وهم . (دهار). توهم کردن . اعتقاد داشتن . ح