حویجلغتنامه دهخداحویج . [ ح َ ] (ع اِ) آنچه دیگ را باید پختن را. دیگ افزار. دیگ ابزار. || تضیقاً؛ زردک . گرز. کزر اصطفلین . جزر. اسطافولینس . کلمه ٔهویج از حوائج القدر آمده است
تحویجلغتنامه دهخداتحویج . [ ت َح ْ ] (ع مص ) کج گردانیدن کسی را از راه . || گذاشتن طریق خود در هوای وی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط).