حُشِرَفرهنگ واژگان قرآنگرد آورده شد(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است )
حَشْرٌفرهنگ واژگان قرآنمحشور کردن -بيرون کردن از ديار(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است )
حَشَرَفرهنگ واژگان قرآنگرد هم آورد(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است)
حشر گردیدنلغتنامه دهخداحشر گردیدن . [ ح َگ َ دی دَ ] (مص مرکب ) دوباره زنده شدن : آن ستون را دفن کرد اندر زمین تا چو مردم حشر گردد یوم دین .مولوی .
حشر و نشرلغتنامه دهخداحشر و نشر. [ ح َ رُ ن َ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) حشر روز قیامت : که چون رستی از حشر و نشر و سؤال .سعدی .