جوانمردفرهنگ مترادف و متضاد۱. بافتوت، بامروت، بخشنده، بزرگهمت، جواد، حر، سخاوتمند، سخی، عیار، فتا، کریم، مرد ۲. داش، لوطی ≠ ناجوانمرد، ناکس
جوانمردیفرهنگ مترادف و متضادبخشش، بخشندگی، حمیت، سخا، سخاوت، فتوت، لوطیگری، مردانگی، همت ≠ ناجوانمردی
گرشنلغتنامه دهخداگرشن . [ گ ِ ش َ ] (اِخ ) جیوانی فرانچسکو باربیری (ژان فرانسوا) (1591 - 1666 م ). نقاش ایتالیایی که صحنه های قابل ملاحظه ای بوسیله ٔ رنگ آمیزی و سایه روشن بوجود