جرح المجردلغتنامه دهخداجرح المجرد. [ ج َ حُل ْ م ُ ج َرْ رَ ] (ع اِ مرکب ) در اصطلاح فقهی آن است که شهادت گواه را با بیان فسق او باطل سازند و موجب حقی برای شرع نگردد. چنانکه گواهی کند
جرح و تعدیل شدنلغتنامه دهخداجرح و تعدیل شدن . [ ج َ ح ُ ت َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مورد جرح یا تعدیل قرار گرفتن گواه یا راوی . || متناسب و جور شدن چیزها. این معنی مجازی است .
جرح شاهدلغتنامه دهخداجرح شاهد. [ ج َ ح ِ هَِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) باززدن گواه . (دستوراللغة). گواهی بعدم عدالت او.مقابل تعدیل شاهد. ذکر اموری که فسق شاهد را حکایت کند و شهادت
جرح شهودلغتنامه دهخداجرح شهود. [ ج َ ش ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) باززدن گواهان . (دستور اللغة). گواهی بعدم عدالت گواهان . مقابل تعدیل آنان . ورجوع بجرح شاهد و جرح شود.
جرح کردن شاهدلغتنامه دهخداجرح کردن شاهد. [ ج َ ک َ دَ ن ِ هَِ ] (مص مرکب ) ذکر کردن اموری که فسق شاهد را حکایت کند و با تحقق آن اثر شهادت زایل گردد. رجوع به جرح و جرح شاهد و جرح شهود شود
جرح و تعدیل کردنلغتنامه دهخداجرح و تعدیل کردن . [ ج َ ح ُ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مخدوش ساختن عدالت گواه یا عادل شمردن او. || نسبت ضعف روایت به کسی دادن یا عادل شمردن او. || تصحیح کردن نوشت
جرح و تعدیللغتنامه دهخداجرح و تعدیل . [ ج َ ح ُ ت َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) علم ... علمی است که از جرح و تعدیل راویان با الفاظ مخصوصی و از مراتب آن الفاظ در آن بحث میشود. و این علم ا
جرح بليغدیکشنری عربی به فارسیزخم , بريدگي , جاي زخم در صورت , الت تناسلي زن , مقاربت جنسي , توخالي , لا ف , بد منظر , زشت , زيرک , خوش لباس , زخم زدن , بريدن , شکافدارکردن , پرحرفي کردن
جَرَحْتُمفرهنگ واژگان قرآنکسب کردید -جرح به معناي کار کردن با اعضاء ( دست ) است ، و مراد از آن کسب است )
جرحانیلغتنامه دهخداجرحانی . [ ] (اِخ ) اسماعیل بن احمد مکنی به ابوسعید. از قدمای فقیهان و ادیبان و صالح و پرهیزگار بود. این دو بیت از اشعار اوست :انی اذخرت لیوم ورد منیتی عندالاله
جرحتلغتنامه دهخداجرحت .[ ] (اِخ ) حمداﷲ مستوفی آرد: در مصنفات رشیدی آمده که مملکتی طویل و عریض است و با ملک خطای پیوسته ، آن را هفتادتومان شمرده اند. (نزهة القلوب ج 3 ص 357).