جرحلغتنامه دهخداجرح . [ ج َ ] (ع مص ) خسته کردن . (ترجمان القرآن عادل بن علی ) (بحر الجواهر) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (دهار). خستن . (بحر الجواهر). زخمی ک
جرحلغتنامه دهخداجرح . [ ج َ رَ ] (ع مص ) خسته گردیدن . (آنندراج ). || نامقبول گردیدن گواهی کسی . (آنندراج ).
جرحلغتنامه دهخداجرح . [ ج ُ ] (ع اِمص ) خستگی . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (دهار) (آنندراج ). ریش و زخم . (غیاث اللغات ). اسم مصدر از جَرح . (متن اللغة). ج ، اَجراح ، جُروح
جرحفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زخم.۲. (حقوق) باطل کردن شهادت؛ رد کردن گواهی گواهان.۳. [قدیمی] بد گفتن.۴. [قدیمی] عیب. جرحوتعدیل: [مجاز] حذف و اصلاح پارهای از کلمات و مطالب نوشتهای برای
جرحدیکشنری عربی به فارسیاسيب , صدمه , پيچانده , پيچ خورده , کوک شده , رزوه شده( , ) زخم , جراحت , جريحه , مجروح کردن , زخم زدن
جرح المجردلغتنامه دهخداجرح المجرد. [ ج َ حُل ْ م ُ ج َرْ رَ ] (ع اِ مرکب ) در اصطلاح فقهی آن است که شهادت گواه را با بیان فسق او باطل سازند و موجب حقی برای شرع نگردد. چنانکه گواهی کند
جرح و تعدیل شدنلغتنامه دهخداجرح و تعدیل شدن . [ ج َ ح ُ ت َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مورد جرح یا تعدیل قرار گرفتن گواه یا راوی . || متناسب و جور شدن چیزها. این معنی مجازی است .
جرح شاهدلغتنامه دهخداجرح شاهد. [ ج َ ح ِ هَِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) باززدن گواه . (دستوراللغة). گواهی بعدم عدالت او.مقابل تعدیل شاهد. ذکر اموری که فسق شاهد را حکایت کند و شهادت
جرح شهودلغتنامه دهخداجرح شهود. [ ج َ ش ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) باززدن گواهان . (دستور اللغة). گواهی بعدم عدالت گواهان . مقابل تعدیل آنان . ورجوع بجرح شاهد و جرح شود.
جرح کردن شاهدلغتنامه دهخداجرح کردن شاهد. [ ج َ ک َ دَ ن ِ هَِ ] (مص مرکب ) ذکر کردن اموری که فسق شاهد را حکایت کند و با تحقق آن اثر شهادت زایل گردد. رجوع به جرح و جرح شاهد و جرح شهود شود