جرهلغتنامه دهخداجره . [ ج ُرْ رَ ] (ص ، اِ) نرینه ٔ هر جانور باشد از چرنده و پرنده عموماً. (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء). نر هر چیز باشد عموماً. (از لغت
جرهلغتنامه دهخداجره . [ ج َرْ رَ ] (اِ) خمچه و سبو. (برهان ) (ناظم الاطباء). سبو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ظرف معروفی است از خزف . (از متن اللغة). ظرفی است از سفال که میان آن
جرهلغتنامه دهخداجره . [ ج َرْرِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودزرد از بخش جانکی گرمسیر شهرستان اهواز. این ده در بیست هزارگزی جنوب باختری باغ ملک و در دوازده هزارگزی جنوب راه اتو
جرهلغتنامه دهخداجره . [ ج ِ رَ ] (اِخ ) نام قلعه ای است به جره در ناحیه ٔ کازرون که آن را قلعةالشیوخ گویند. (از تاریخ سیستان صص 78 - 79).
جرهلغتنامه دهخداجره . [ ج ِ رِ ] (اِخ ) دهی است که مرکز دهستان جره از بخش مرکزی کازرون میباشد. این ده در شصت وچهارهزارگزی جنوب خاوری کازرون در کنار راه فرعی کازرون بفراشبند واق
جرهلغتنامه دهخداجره . [ رَ ] (اِخ ) نهر جره از ماصرم برخیزد و نخست مسجان را آب دهد و برود و جره و نواحی آن را آب دهد و بعضی از روستای غندجان پس با نهر بشاپور آمیخته شود و در در
جرهلغتنامه دهخداجره . [ ج ُرْ رَ / ج ِ رِ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای شیراز. (برهان ). قریه ای است نزدیک شیراز. (ناظم الاطباء). قریه ای از حومه ٔ شیراز که گفته [اند] آن گره اس
جرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز سازهای موسیقی شبیه تار: ◻︎ مغنی، برآن جُرۀ جاننواز / بر آهنگ ما نالهٴ نو بساز (نظامی۶: ۱۱۵۷).