جراحیلغتنامه دهخداجراحی . [ ج َرْ را ] (اِخ ) عبدالجباربن محمدبن عبداﷲبن محمدبن ابی الجراح مروزی ، مکنی به ابومحمد. راویی صالح و ثقه بود. وی کتاب ابوعیسی ترمذی را از ابوالعباس مح
جراحیلغتنامه دهخداجراحی . [ ج َرْ را ] (اِخ ) قومی اند از بنی شیبان که بهرات فرودآمدند. (تجارب السلف ص 261).
جراحیلغتنامه دهخداجراحی . [ ج َرْ را ] (اِخ ) محمدبن عبدالجبار، مکنی به ابوبکر. از روات ثقه و صدوق بود. او از پدر خویش استماع حدیث کرد وابوالحسن محمدبن محمد کراعی از وی روایت کند
جراحیلغتنامه دهخداجراحی . [ ج َرْ را ] (اِخ ) نام رودخانه ای است که از فلاحیه میگذرد و بخلیج فارس میریزد. مؤلف جغرافیای غرب ایران آرد: آخرین رود قابل ملاحظه ٔ این ناحیه را باید
جراحیلغتنامه دهخداجراحی . [ ج َرْ را ] (اِخ ) نام یکی از بلوک توابع فلاحیه است . مؤلف مرآت البلدان آرد: از بلوک توابع فلاحیه و مشتمل بر چند قریه ٔ کوچک است . زبان رعایای آنجا بو
جراحیلغتنامه دهخداجراحی . [ج َرْ را ] (ص نسبی ) این کلمه منسوب است به جراح که نام بعض اجداد منتسب ٌ الیه است . (از لباب الانساب ).
جراحیلغتنامه دهخداجراحی .[ ج َرْ را ] (اِخ ) دهی از دهستان فیض آباد بخش فیض آباد محولات شهرستان تربت حیدریه است . این ده در هیجده هزارگزی جنوب باختری فیض آباد واقع شده و محلی جلگ
جراحیلغتنامه دهخداجراحی . [ ج َرْ را ] (حامص ) دستکاری . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). اعمال حدید عمل . عمل حدیدی پیوندی . (فرهنگ رازی ). و رجوع به جراحة شود. جراحی از ابتدا تا کنون : ب
جراحیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی عمل، بخیه، بخیه زدن(کردن، کشیدن)، حجامت پیوند عضو، پیونداعضا قطع عضو بیهوشی، بیهوشی موضعی، بیحسی، بیهوشی کامل جراحی پلاستیک، ایمپلنت بایپس
جراحیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شغل و عمل جراح.۲. شاخهای از پزشکی که عبارت است از بریدن و شکافتن قسمتهای مختلف بدن، برداشتن یا ترمیم بافتهای مریض و معیوب، و پیوند و بخیۀ جراحات. جراحی پ
جراحیفرهنگ انتشارات معین(جَ رّ) [ ع - فا. ] (حامص .) (اِ.) رشته ای از علم پزشکی که با قطع و برداشتن یا ترمیم اعضای ناسالم و معیوب به منظور بهبود حال بیمار سر و کار دارد.