ثُبَاتٍفرهنگ واژگان قرآندسته های متفرق و پراکنده ( جمع کلمه ثبه است و ثبه به معناي جماعتهاي متفرق است)
ثباتفرهنگ مترادف و متضادآرام، استحکام، استقامت، استقرار، استواری، پابرجایی، پایداری، دوام، سکون، وقار ≠ ناپایداری
ثباتدیکشنری فارسی به انگلیسیconstancy, fixity, immobility, permanence, recorder, rigidity, stability, stabilization, steadiness
نفاذلغتنامه دهخدانفاذ. [ ن َ ] (ع اِمص ) روائی . جریان . درگذرندگی . نفوذ. تأثیر : ز رای اوست نفاذی که در قضا باشدز وهم اوست مضائی که این قدر دارد. مسعودسعد.از کفش بر مثال های
نگاه داشتهلغتنامه دهخدانگاه داشته . [ ن ِ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) مصون . (منتهی الارب ). محفوظ. در امان : ثبات عمر تو باد و دوام عافیتت نگاه داشته از نائبات لیل و نهار. سعدی .رجوع به
نائباتلغتنامه دهخدانائبات . [ ءِ] (ع اِ) ج ِ نائبه . رجوع به نائبه شود : تو مرفه عیش و بدخواهان تویافته از نائبات عصر عصر. سوزنی .او نائب خداست به رزق من یارب ز نائبات نگهدارش . خ
ثباتلغتنامه دهخداثبات . [ ث َ ](ع مص ، اِمص ) قرار. استقرار. برجای بودن . بر جای ماندن . قرار گرفتن . ثبوت . توطد. پایداری . استواری . استوار شدن . قیام . (از منتخب از غیاث ). ب
اکرانیلغتنامه دهخدااکرانی . [ اَ ] (اِ) هر چیز بی ثبات و ناپایدار مانند ابر و باد و برف . (ناظم الاطباء).