تپه رشلغتنامه دهخداتپه رش . [ ت َپ ْ پ َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان ذهاب بخش سرپل ذهاب شهرستان قصر شیرین است که در شش هزارگزی شمال سرپل ذهاب و دو هزارگزی سراپله واقع است دشتی گرمسی
تپه رشلغتنامه دهخداتپه رش . [ ت َپ ْ پ َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان قلعه (گرمسیر ولدبیگی ) بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان است که در سه هزارگزی شمال باختری سرقلعه و کنار راه فرعی سرپل
تپه رشلغتنامه دهخداتپه رش . [ ت َپ ْ پ َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان قلعه کری بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاهان است که در بیست و یکهزار و پانصد گزی خاور سنقر و کنار راه فرعی سنقر ب
تپه رشلغتنامه دهخداتپه رش . [ ت َپ ْ پ َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرحمت آباد است که در بخش میاندوآب شهرستان مراغه و در سی هزارگزی شمال باختری میاندوآب و بیست هزارگزی شمال باختری
تپه رشلغتنامه دهخداتپه رش . [ ت َپ ْ پ َ رَ ](اِخ ) دهی از دهستان روانسر شهرستان سنندج است که در چهارده هزارگزی جنوب روانسر و یکهزار گزی باختر راه اتومبیل رو کرمانشاه به روانسر وا
رشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تپه؛ پشته؛ تل.۲. زمین پشتهپشته: ◻︎ هرچه بخواهد بده که گندهزبان است / دیو رمیده نه کنده داند و نه رش (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۳۳).
رشلغتنامه دهخدارش . [ رَ ] (اِ) پشته . تپه . (فرهنگ فارسی معین ). مقابل کنده . فراز. تپه . تل . بلندی . بلندی در زمین . پشته ، مقابل گودی و نشیب . (یادداشت مؤلف ). || زمین پش
تپهلغتنامه دهخداتپه . [ ت َ پ َ ] (اِخ ) قریه ای است تابع سنجاغ ازمیر از ولایت آیدین که در قضای اوده مش قرار دارد. در اطراف این قریه یک رشته خرابه ها و آثار عتیقه وجود دارد. (ا
تاش تپهلغتنامه دهخداتاش تپه . [ ت َپ ْ پ َ ] (اِخ ) در «مانائی » جنوب دریاچه ٔ ارومیه که پادشاه «هالدیا» (خالدی ) موسوم به «منواش » پس از تصرف «پارسوا» کتیبه ای در تاش تپه از خود ب
قره تپهلغتنامه دهخداقره تپه . [ق َ رَ ت َپ ْ پ ِ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران واقع در 3 هزارگزی خاور علیشاه عوض و یک هزارگزی راه علیشاه عوض به تهران . موقع جغرافیا