تنکسلغتنامه دهخداتنکس . [ ت َ ن َک ْ ک ُ ] (ع مص ) نگونسار شدن . (ناظم الاطباء). تنکیس . (اقرب الموارد). رجوع به تنکیس شود.
مشاقیصلغتنامه دهخدامشاقیص . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مِشقَص : فیرمونه بالمشاقیص و المعابل العراض النصول حتی تنکسر. (الجماهر بیرونی ص 76). و رجوع به مشقص شود.
زیت السودانلغتنامه دهخدازیت السودان . [ زَ تُس ْ س َ ] (ع اِ مرکب ) روغن ثمری است مثل بادام کوچکی و لوزالبربر نامند و از درخت خارناک بهم می رسد و خار مذکور را دواب می خورند و در عراق ت
تکوسلغتنامه دهخداتکوس . [ ت َ ک َوْ وُ ] (ع مص ) نگونسار گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تنکس . (اقرب الموارد). رجوع به تنکس شود.