تمییز دادنلغتنامه دهخداتمییز دادن . [ ت َ دَ ] (مص مرکب ) تمیز کردن . (فرهنگ فارسی معین ). بازشناختن . || نیروی شناسایی دادن . قوه ٔ درک و تشخیص دادن : دانش و حکمت بخشید و ادب و هنر و
تمییز کردنلغتنامه دهخداتمییز کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تمیز کردن . (فرهنگ فارسی معین ). بازشناختن . تمیز دادن . تمییز دادن . || پاکیزه ساختن . نظیف کردن . پاک کردن : تا میان هز
تمییزیلغتنامه دهخداتمییزی . [ ت َ ] (ص نسبی ) آنچه بدان نیک از بد شناسند : حاجت مندی مردم بدین آلت های علمی و علمهای تمییزی از بهر غذاء خویش ما را گواست برآنک اندر وی جوهری علم پذ
تمایزفرهنگ مترادف و متضاد۱. اختلاف، تباینتفاوت، فرق ≠ تماثل ۲. وجه ممیزه، شاخصه ۳. جدا کردن ۴. جدا بودن، تفاوت داشتن
تمیزفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاک، پاکیزه، طاهر، طیب، منقح، نظیف ≠ کثیف ۲. امتیاز، بازشناسی، تشخیص، تمییز ۳. فراست، هوش ۴. بازشناختن ۵. فرق گذاشتن، متمایز ساختن
تمیز دادنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازشناختن، تشخیص دادن، درک کردن، فهمیدن ۲. متمایز ساختن، امتیاز قایل شدن
تمایزدیکشنری فارسی به انگلیسیdifference, differentiation, disparity, distinction, distinctiveness, distinguishable