تلخابلغتنامه دهخداتلخاب . [ ت َ ] (اِ مرکب ) آب تلخ و آب نمک . (ناظم الاطباء). آبی که مزه تلخ دارد.(یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : زرین رسنها بافته در دلو از آن بشتافته ره سوی دریا ی
طلخابلغتنامه دهخداطلخاب . [ طَ ] (اِخ )ظاهراً موضعی بوده است نزدیک سرخس . این نام سه بار در تاریخ بیهقی آمده است و مصحح آن کتاب گوید: «در کتابهای جغرافیا این نام نیامده و از محل
تلخ آبلغتنامه دهخداتلخ آب . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان آتش بیک است که در بخش سراسکندر شهرستان تبریز واقع است و 435 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
تلخ آبلغتنامه دهخداتلخ آب . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ایجرود است که در بخش مرکزی شهرستان زنجان واقع است و632تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
تلخ آبلغتنامه دهخداتلخ آب . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بهمئی سرحدی است که در بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان واقع است و 200 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
تلخ آبلغتنامه دهخداتلخ آب . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش زرند است که در شهرستان کرمان واقع است و 175 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
تلخابهbitternواژههای مصوب فرهنگستانآب تغلیظشدۀ دریا یا شوراب حاوی برمیدها و نمکهای منیزیم و کلسیم که سدیمکلرید آن گرفته شده باشد
تلأبیبةلغتنامه دهخداتلأبیبة. [ ت ُ ل َءْ ب َ ] (ع اِ) راستی کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). استقامت : بالامر تلابیبة؛ ای استقامة. (اقرب الموارد).
تلابنکواژهنامه آزادهمانگونه که ذکر شد تلابنک نام روستایی در اشکورات می باشد. اما نام این روستا از دو کلمه تله و بن تشکیل شده است بدان معنا که در پایین (بن) تخته سنگ های بزرگ (تله
زرین رسنلغتنامه دهخدازرین رسن . [ زَرْ ری رَ س َ ] (اِ مرکب ) رسنی بافته از زر. رسن طلائی . || زرین رسن و یوسف زرین رسن کنایه از خورشید و شعاع آن : از چاه دی رسته به فن این یوسف زری
تلأبیبةلغتنامه دهخداتلأبیبة. [ ت ُ ل َءْ ب َ ] (ع اِ) راستی کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). استقامت : بالامر تلابیبة؛ ای استقامة. (اقرب الموارد).
تلابنکواژهنامه آزادهمانگونه که ذکر شد تلابنک نام روستایی در اشکورات می باشد. اما نام این روستا از دو کلمه تله و بن تشکیل شده است بدان معنا که در پایین (بن) تخته سنگ های بزرگ (تله