بینیلغتنامه دهخدابینی . (اِ) ترجمه ٔ انف . ظاهراً مرکب است از بین بمعنی بینش و یای نسبت زیرا که این عضو مرئی میشود یا آنکه متصل بچشم که محل بینش است واقع شده و بهر تقدیر از صفات
بینیگویش خلخالاَسکِستانی: vini دِروی: vəni شالی: vini کَجَلی: vini کَرنَقی: vini کَرینی: vini کُلوری: vəni گیلَوانی: vəni لِردی: vini
بینیگویش کرمانشاهکلهری: lüt گورانی: lüt سنجابی: lüt کولیایی: lüt زنگنهای: lüt جلالوندی: pet زولهای: pet کاکاوندی: pet هوزمانوندی: pet
بینیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عضو بدن انسان و حیوان که بالای دهان قرار دارد و بهوسیلۀ آن تنفس و بوها را استشمام میکنند و از داخل بهوسیلۀ پردۀ غضرونی دو قسمت میشود.۲. [قدیمی، مجاز] کبر
بینیلغتنامه دهخدابینی . (صوت ) مأخوذ از ماده ٔ مضارع دیدن (مانند گویی و گوییا و دیگر قیدها و اصوات مأخوذ از فعل ) بمعنی چه بسیار خوب را فرهنگ شعوری در بی بی آورده و آن را صورت