bumsدیکشنری انگلیسی به فارسیبوم، ادم بیکار و تنبل، ادم بیکاره و مهمل، ادم تنبل، ادم مفت خور یا ولگرد، ولگردی یا مفتخوری کردن، بحد افراط مشروب نوشیدن
بوم جوانلغتنامه دهخدابوم جوان . [ ج َ ] (اِخ ) دو غدیر است در «فیروزآباد» یکی بوم پیر و دیگر بوم جوان . و بر هر غدیری آتشگاهی کرده است . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 138).
بوم خوارلغتنامه دهخدابوم خوار. [ خوا / خا ] (اِ مرکب ) آلتی نازک فلزین برای گچ بریها. آلتی برای هموار کردن متن و زمینه ٔ گچ بریها. قلمی آهنین با نوکی پهن ، گچ بران را. (یادداشت بخط
canvasدیکشنری انگلیسی به فارسیبوم، نقاشی، بوم نقاشی، کرباس، پرده نقاشی، پارچه برزنت، پارچه مخصوص نقاشی، کف رینگ بوکس یا کشتی، الک یا غربال کردن، برای جمعاوری اراء فعالیت کردن
بوموسوواژهنامه آزادنام اصلی و ایرانی جزیره ابوموسی که شامل دو قسمت بوم به معنی سرزمین و سو به معنی سبز که در کنار هم به معنی سرزمین سبز می باشد
بومهنلغتنامه دهخدابومهن . [ م َ هََ / هََ ] (اِ) زمین لرزه باشد که بعربی ، زلزله خوانند. زمین لرزه باشد. (برهان ). زمین لرزه و آنرا بعربی زلزله گویند. و از این لغت معلوم میشود هن
بومةلغتنامه دهخدابومة. [ م َ ](ع اِ) جغد. بوم . مذکر و مؤنث در هر دو یکسان است .(ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به بوم شود.