بوستانیلغتنامه دهخدابوستانی . (ص نسبی ) منسوب به بوستان است : ای سرو بلند بوستانی در پیش درخت قامتت پست . سعدی .رجوع به بوستان و بستانی شود. || (اِ) نوعی از شمشیر یمانی است : چهارم
قصاب بوستانیلغتنامه دهخداقصاب بوستانی . [ ق َص ْ صا ] (اِخ ) نام یکی از دههای بارفروش . رجوع به ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 158 شود.
بستانیلغتنامه دهخدابستانی . [ ب ُ ] (اِخ ) بطرس ، معلم (1819 - 1887 م .) معلم بطرس بن بولس بن عبداﷲبن کرم بن شدیدبن ابی شدیدبن محفوظ بستانی از قریه ٔ دبیه از اقلیم خروب جبل لبنان
بستانیلغتنامه دهخدابستانی . [ ب ُ ] (اِخ ) اگوستین (کشیش ) او راست : الکواکب السیار که آن را به سال 1906 م . در 312 ص به چاپ رسانیده است . رجوع به معجم المطبوعات شود.
بستانیلغتنامه دهخدابستانی . [ ب ُ ] (اِخ ) امین (وکیل دادگستری ). او راست : مختارات ، مشتمل بر رسایل و فصول درباره ٔ اجتماع و قانون و قضا و ادب و سیاست چ مطبعه ٔ الهلال 1919 م . د
باغراهlinear park, green waysواژههای مصوب فرهنگستانبوستانی در شهر یا حومه که اساساً طول آن بسیار بیشتر از پهنای آن است
قصاب بوستانیلغتنامه دهخداقصاب بوستانی . [ ق َص ْ صا ] (اِخ ) نام یکی از دههای بارفروش . رجوع به ترجمه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 158 شود.
کهزکلغتنامه دهخداکهزک . [ ک َ زَ ] (اِ) خردل بوستانی باشد. گویند اگر آب آن را بگیرند و در پای درخت انار ترش بریزند انار آن درخت شیرین گردد . و بعضی گویند تره تیزک است که به زبان
بستانیلغتنامه دهخدابستانی . [ ب ُ ] (ص نسبی ) بوستانی . منسوب به بستان . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || باغبان . (ناظم الاطباء). || اهلی ، مقابل وحشی و بری و صحرایی : خشخاش بستانی