بذیمةلغتنامه دهخدابذیمة. [ ب َ م َ] (ع ص ) خردمندی که در خشم از جا نرود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنکه در غیر مورد غضب غضبناک نشود.(از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به ماده ٔ ق
بریمةلغتنامه دهخدابریمة. [ ب َ م َ] (ع اِ) یک قطعه از جگر شتر. || مته و مثقب نجار. (از اقرب الموارد). درفش و برماه و اره ٔ مدوری که جمجمه را بدان سوراخ کنند. (ناظم الاطباء).
بشیمهلغتنامه دهخدابشیمه . [ ب َ م َ / م ِ ] (اِ) بشمه . بشم . چرم نادباغت داده . (آنندراج ). پوست دباغی نشده . (ناظم الاطباء). ظاهراً لهجه ای است از بشمه . رجوع به بشمه شود.
بهامُهرtoken, jeton (fr.)واژههای مصوب فرهنگستانمهرهای فلزی یا پلاستیکی یا برگهای که در دادوستد داخلی یک محل، مانند غذاخوری، به کار رود و قابل تبدیل به پول باشد
بهیرهلغتنامه دهخدابهیره . [ ب َ رَ ] (اِ) بهندی بلیله است . (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به بهیر شود.
بهرمهلغتنامه دهخدابهرمه . [ ب َ رَ م َ / م ِ ] (اِ) افزاری است که درودگران بدان چوب و تخته سوراخ کنند و بعربی مثقب خوانند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). برمه
بهرمةلغتنامه دهخدابهرمة. [ ب َ رَ م َ ] (ع اِ) شکوفه . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : اعجبتنی بهرمة النور؛ ای زهره . (اقرب الموارد). || عبادت
بهمهلغتنامه دهخدابهمه . [ ب ُ م َ / م ِ ] (ص ) چیز بی بها وبی قیمت . || مغلوب نشدنی . (ناظم الاطباء).
بهمةلغتنامه دهخدابهمة. [ ب َ هَِ م َ ] (ع ص ، اِ) ارض بهمة؛ زمین بهمی ناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به بهمی شود.
بهمةلغتنامه دهخدابهمة. [ ب ُ م َ ] (ع ص ، اِ) دلاوری که کسی بر وی دست نیابد. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دلیر. (آنندراج ). مرد دلیر که بر او ظفر نباشد. (