بهتر شدندیکشنری فارسی به انگلیسیameliorate, amelioration, amendment, improve, meliorate, mend, progress
بهتر شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ر شدن، بهبود یافتن، خوبشدن وضع، روبهبهبود گذاشتن، رفاه بهدست آوردن، بازسازی شدن، پیشرفت کردن، بالیدن آدم شدن، اصلاح شدن بههم آمدن، التیام
بهترفرهنگ انتشارات معین(بِ تَ) (ص تف .) 1 - نیکوتر، خوب تر. 2 - زیباتر، جمیل تر. 3 - شایسته تر، لایق تر. 4 - با کیفیت خوب تر.
بهترلغتنامه دهخدابهتر. [ ب َ ت َ ] (ع اِ) دروغ . (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به بهتره شود.
بهترلغتنامه دهخدابهتر. [ ب ِ ت َ ] (ص تفضیلی ) (از: بِه ْ + تر، علامت صیغه ٔ تفضیلی ) نیکوتر. خوبتر. زیباتر. جمیل تر. (فرهنگ فارسی معین ). خوبتر و نیکوتر. زیباتر. شایسته تر و پس
betterدیکشنری انگلیسی به فارسیبهتر، شرط بندی کننده، کسی که شرط می بندد، بهتر کردن، بهتر شدن، بهبودی یافتن، بطور بهتر، بیشتر، برتر، خوبتر، نیکوتر، چیز بهتر، افضل
amelioratedدیکشنری انگلیسی به فارسیبهبود یافته است، بهتر شدن، بهتر کردن، اصلاح کردن، چاره کردن، بهبودی یافتن
amelioratesدیکشنری انگلیسی به فارسیبهبود می بخشد، بهتر شدن، بهتر کردن، اصلاح کردن، چاره کردن، بهبودی یافتن