بهافرهنگ مترادف و متضاد۱. ارزش، ثمن، قیمت، ارز، ارج، مظنه، نرخ ۲. ارج، قدر، قرب، منزلت ۳. تاوان ۴. جلا، درخشندگی، درخشش، رونق ۵. شکوه، فر ۶. جلال، عظمت ۷. جمال، زیبایی ≠ زشتی ۸. حسن،
اغراق کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ل] اغراق کردن، بزرگ کردن منبسط کردن تزیین کردن اهمیتدادن، بیشازحد ستایش کردن، شورَشرادرآوردن، مبالغه کردن، پُر بها دادن هجو کردن لاف زدن، ا
اکلاءلغتنامه دهخدااکلاء. [ اِ ] (ع مص ) گیاه ناک گردیدن زمین . || بها پیش دادن . || بیع سلم کردن . || به پایان رسانیدن عمر را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || علف خوردن ستور
اسلافلغتنامه دهخدااسلاف . [ اِ ] (ع مص ) هموار کردن زمین را بماله . (منتهی الارب ). || بها پیش دادن . (منتهی الارب ). بیع سلف کردن . سلف دادن . مالی را به بیع سلف خریدن . || پیش
تسلیفلغتنامه دهخداتسلیف . [ ت َ] (ع مص ) پیش فرستادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی )(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || نهار