برشفرهنگ مترادف و متضاد۱. بریدگی، شکاف ۲. بریده، تقطیع، جدایی، فصل، قطع ۳. قاش، قاچ ۴. کارآیی، توان، برایی، قاطعیت ۵. تیزی ۶. بریدن
خوش برشلغتنامه دهخداخوش برش . [ خوَش ْ / خُش ْ ب ُ رِ ] (ص مرکب ) خوش قطع (جامه ). جامه ای که برش آن نکوست . (یادداشت مؤلف ). || کنایه از خوش اندام و خوش هیکل است . نه فربه نه لاغ
آهنگ برشshear rate, velocity gradientواژههای مصوب فرهنگستانآهنگ تغییر کُرنش برشی با زمان متـ . آهنگ کُرنش برشی shear-strain rate
پروانۀ برشfelling licenseواژههای مصوب فرهنگستانمجوز برش درختان نشانهگذاریشده که مرجع مربوط آن را صادر میکند
خط برشcut line 1واژههای مصوب فرهنگستاندر برنامهریزی شهری، خطی فرضی که در موقعیتی راهبردی به نحوی ترسیم شود که تمام شاخههای موجود در یک دالان حملونقل را قطع کند
سطح برشfelling areaواژههای مصوب فرهنگستانسطحی از اراضی جنگلی که تمامی درختان قابلفروش آن بریده میشود
فرایند برشcutting-off process, breaking-off processواژههای مصوب فرهنگستانرویدادهای متوالی که براثر آنها یک پرفشار گرم یا کمفشار سرد در داخل جریانات غربی با حرکت قطبسو، یعنی پرفشار بریده، یا استواسو، یعنی کمفشار بریده، از جریان غر
ماشین برشshearing machineواژههای مصوب فرهنگستاندستگاه فلزبُر در کارگاههای ورقکاری و آهنگری که برای بریدن میله یا ورق یا صفحۀ فلزی به کار میرود