بالیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تفاخر، فخر، مباهات، نازش ۲. رشد، نشو، نمو ۳. رشد کردن، قد کشیدن، نمو کردن، نشوونما کردن ۴. نازیدن ۵. فخر کردن، مباهات کردن، تفاخر کردن ۶. افزایش یافتن، زیاد
بالیدنلغتنامه دهخدابالیدن . [ دَ ] (مص ) نشو و نما و فزونی اندامها باشد از همه سو. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). نمو کردن . (ناظم الاطباء). دراز شدن چنانکه در گیاه و امثال آن . نشاء. (تر
باشیدهلغتنامه دهخداباشیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) بوده . || مقیم . سکونت کرده . متوقف . منزل گزیده : مردی بود از عرب ببخارا باشیده ، و مردی مبارز بود و مذهب شیعه داشتی . (تاریخ بخار
باکیدهلغتنامه دهخداباکیده . [ دَ / دِ ] (اِ) باکند. یاقوت . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). یاقوت سرخ . (فرهنگ شعوری ج 1 ص 192). محرف یاکند است . رجوع به یاکند شود. || حریر تنک باف و
بالادهلغتنامه دهخدابالاده . [ دَ / دِ ] (اِ) اسب جنیبت را گویند که اسب کوتل باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). بالاذ. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ).کوتل . (ناظم الاطباء). و رجوع به ب
بالادهلغتنامه دهخدابالاده . [ دِه ْ ] (اِخ ) از دهات لار. رجوع به دبان شود. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).
بالادهلغتنامه دهخدابالاده . [ دِه ْ ] (اِخ ) دو فرسخ میانه ٔ شمال و مغرب شمال اسفایقان است . (فارسنامه ٔ ناصری ). دهی است از دهستان جره بخش مرکزی شهرستان کازرون که در 54 هزارگزی ج
بالادهلغتنامه دهخدابالاده . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نرم آب بخش دودانگه شهرستان ساری که در 18 هزارگزی جنوب کیاسر و 12هزارگزی شمال باختری فولاد محله واقع است . ناحیه ایست
بالادهلغتنامه دهخدابالاده . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان اسالم بخش مرکزی شهرستان طوالش که در 10 هزارگزی جنوب هشت پر در جلگه واقع است . ناحیه ایست معتدل و مرطوب و دارای 607