بارداری برنامهریزینشدهunplanned pregnancyواژههای مصوب فرهنگستانبارداری بدون آمادگی و برنامهریزی قبلی
بارداری برونرحمیectopic pregnancy, eccyesisواژههای مصوب فرهنگستانبارداری غیرطبیعی که در آن، باره خارج از حفرۀ رحم جایگزین میشود
بارداری طولانیpost-term pregnancy, postdate pregnancy, prolonged pregnancyواژههای مصوب فرهنگستانبارداریای که مدت آن از اولین روز آخرین قاعدگی 42 هفتۀ کامل (294 روز) یا بیشتر طول کشیده باشد
بارداری ناخواستهunwanted pregnancyواژههای مصوب فرهنگستانبارداریای که خوشایند هر دو یا یکی از والدین ژنتیکی نباشد
رژیم بارداریpregnancy dietواژههای مصوب فرهنگستانرژیم غذایی سالم با در نظر گرفتن مواد مغذی موردنیاز برای مادر باردار و جنین او در دوران بارداری
فشارخون بارداریgestational hypertensionواژههای مصوب فرهنگستانپرفشاری خون بعد از هفتۀ بیستم بارداری، بدون وجود پروتئین در ادرار
بازداریدیکشنری فارسی به انگلیسیban, block, determent, deterrence, discouragement, dissuasion, hindrance, holdup, inhibition, prevention, prohibition, restraint, veto
باردارفرهنگ مترادف و متضاد۱. آبستن، حامله ۲. باثمر، ثمردار، مثمر، میوهدار ۳. آمیخته، غشدار، مغشوش، ممزوج، نبهره ۴. بارهدار
بارباریلغتنامه دهخدابارباری . (اِخ ) نامی است که در گذشته به ناحیه ای از افریقای شمالی داده اند و شامل : مراکش ، الجزیره ، و تونس میشده است . مرکز نیابت حکومت طرابلس (تری پولی ) بو
باردار شدنلغتنامه دهخداباردار شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) حامله شدن . بچه در شکم داشتن . دارای جنین شدن . آبستن شدن . بار گرفتن . حمل گرفتن . باردار گشتن . و رجوع به باردار گشتن شود :
باردار گردیدنلغتنامه دهخداباردار گردیدن . [ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) حامله شدن . رجوع به باردار شدن شود: عِلْق ، عَلاقة، عَلَق ، عُلوق ، تَلَقّی ، عُقوق ، عَقَق ؛ باردار گردیدن زن . (منتهی