ایمانلغتنامه دهخداایمان . (ضمیر) در برخی لهجه ها این صورت در کلمات مختوم به «الف » و «واو» و «یاء» بجای ضمیر «ایم » بکار رود و درکلمات غیرمختوم به «الف » یا «یاء» و «واو» بصورت «
ایمانلغتنامه دهخداایمان . (ع مص ) (از «ی م ن ») به یمین درآمدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). از جانب یمین آمدن . (ناظم الاطباء). || به سوی راست رفتن . (منتهی الارب ) (ازاقر
أَسْمَاءفرهنگ واژگان قرآناسمها ("اسم"بر لفظ دلالت کننده بر چیزی یا اوصاف آن چیز که نشانه ای برای آن شده اند،می گویند .اصل اين کلمه از ماده " سمه " اشتقاق يافته ، و سمه به معناي داغ و
ادماءلغتنامه دهخداادماء. [ اَ ] (ع ص ) تأنیث آدم . گندمگون . || آهوی ماده ٔ سفید و شتر ماده ٔ سفید. (آنندراج ). ج ، اُدمانه ، اُدم .
ادماءلغتنامه دهخداادماء. [ اِ ] (ع مص ) خون آلودکردن . (تاج المصادر بیهقی ). خون آلوده گردانیدن . (منتهی الارب ). || خون انداختن . خون برآوردن .
ادماءلغتنامه دهخداادماء. [ اُ ] (اِخ ) موضعی است بین خیبرو دیار طیی و غدیر مُطرق آنجاست . (معجم البلدان ).
اذماءلغتنامه دهخدااذماء. [ اِ ] (ع مص ) سخت زدن کسی را. (منتهی الارب ). نیمه جان گذاشتن کسی را. بر باقی جان گذاشتن کسی را. (منتهی الارب ). بر باقی جان گذاشتن نیم مرده ای را.
ایشاءلغتنامه دهخداایشاء. (ع مص ) (از «وش ی ») گیاه نخستین برآوردن زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نمایان شدن رطب نخست خرمادرخت . (منتهی الار
ارماءلغتنامه دهخداارماء. [ اَ ] (ع ص ) ارض ِ ارماء؛ زمینی که در آن نه بیخ درخت مانده باشد نه شاخ آن ، وآنرا ارض مأرومه نیز گویند. خالی و تهی و ویران .