اویغورلغتنامه دهخدااویغور. [ اُ ] (اِخ ) یکی از اقوام ترک وتاتار است و در قرن پنجم میلادی از آسیا بقطعه ٔ اروپا تجاوز نمودند. در جهات شمال شرقی اروپا موجب خونریزی و ویرانی فراوانی
اویغورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز قبایل ترک که در قرن دوم هجری در ترکستان ساکن شدند و به آیین مانوی گرویدند.
اویغوریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زبانی از خانوادۀ زبانهای اورالی که میان مردم اویغور رایج بوده است.۲. خطی که این زبان با آن نوشته میشد.
افیغورسلغتنامه دهخداافیغورس . [ اِ رِ ] (اِخ ) ابیقورس . تلفظ عربی اپیکور. رجوع به ابیقورس و اپیکور و تاریخ الحکماء قفطی شود.
اوغورلغتنامه دهخدااوغور. [ اُ غُرْ ] (ترکی ، اِ) شگون و فال نیک .- اوغور بخیر ؛ مسافر را گویند، یعنی سفر خجسته و نیک عاقبت باد. (ناظم الاطباء).
ایغورلغتنامه دهخداایغور. [ اَ / ای ] (اِخ ) ملک معموری از ترکستان شرقی که در انتهای شرقی چین ممتد شده . (از ناظم الاطباء).
اویغوریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زبانی از خانوادۀ زبانهای اورالی که میان مردم اویغور رایج بوده است.۲. خطی که این زبان با آن نوشته میشد.
ساریجهلغتنامه دهخداساریجه .[ ج َ ] (اِخ ) مردی از قبیله ٔ اویغور و جد امیر سونج آقا پسر سانشی بخشی از امیران اولجایتو است . رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی چ بیانی حاشیه ٔ ص 53 شو
ایغورلغتنامه دهخداایغور. [ اُ ] (اِخ ) اویغور. ایغر. ایغورها. قوم آسیایی ترک نژاد که اول بار در قرن هفتم میلادی در اطراف رود جیحون سکنی گزیدند و اهمیت یافتند. چندین شهر بنا کردند